|
ژربرا خودم را ببینید و درون خودم را
| ||
|
|
پری.ود شدم ، یه هفته زودتر از ماه پیش ، ماه قبل دقیقا اول ماه پ.ریود شدم و این ماه ، من خریتی کرده و اول خرداد با بچه ها قرار میتینگ گذاشتم . همش نگران بودم که نکنه بازم اول ماه پر.یود بشم و اونجا پیش بچه ها و مخصوصا پسرا کلی آبروم بره . نمی دونم چرا دیگه داشتم خودمو می دیدم که یه طرفم رو ساجی گرفته و طرف دیگه ام رو حامد و دارن کشون کشون منو از دشت و دمن میارن پایین !! :))))))) ولی خب خداروشکر همه چی به خیر گذشت . یه بار دیگه ازت ممنونم خدا.
[ ۱۳٩۱/٢/٢۸ ] [ ٢:٤۸ ق.ظ ] [ نمک پاش ]
[ نظرات () ]
پروکس.یم قطع شده و دنیا هم در نظر من تیره و تار گشته ... [ ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ۱٠:٤۱ ق.ظ ] [ نمک پاش ]
[ نظرات () ]
یه دوست پسر هم نداریم برامون گل رز سفید بیاره :D
پ.ن. : عکس رو خودم گرفتم ! [ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ۱:٤٩ ق.ظ ] [ نمک پاش ]
[ نظرات () ]
امان از اون چشم سیات که مست و حیرونم کرد .........
[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ٧:٥٩ ب.ظ ] [ نمک پاش ]
[ نظرات () ]
امروز رفتم هلال احمر که مثلا کلاس ها رو شروع کنم اما گفتند کلاس ها پره و روزهای فرد بیا ... حالم گرفته شد اما تصمیم گرفتم استقامت نشون بدم :D برای کفش اسکیت هنوز کاری نکردم ، دیروز یادم افتاد که سحر هم کفش داره و قبلا گفته بود که ازش استفاده نمی کنه و البته حق هم داشت چون وزنش بالاست و نمیتونه بازی کنه . امروز بالاخره دلو به دریا زدم و بهش اس دادم که اگر از کفشش استفاده نمی کنه به من بدش ، اما ج داد که ازش استفاده می کنه . :( بالاخره باید یکی بخرم . عصر هم به سمت همدان حرکت می کنم ، تا شب به سمت تهران راه بیفتیم . تنها انگیزه ام بودن با ساجی هست وگرنه حوصله مسافرت های راه دور و یک روزه رو ندارم اصلا. [ ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ۱٠:٢٦ ق.ظ ] [ نمک پاش ]
[ نظرات () ]
آقا ما یه آشنای خانوادگی داریم که بعد از 17 سال دوا و درمون خدا بهشون یه نی نی داد . از قبل از به دنیا اومدنش ، برای اسم گذاریش بحث کرده بودند و کلا چون به نتیجه ای نرسیده بودند ، بابای نی نی یه مسابقه گذاشت که هرکس فهرست اسامی پیشنهادیش رو بهمون بده ، اگر اسمی رو پسندیدیم ،به پیشنهاد دهنده ی مورد نظر 50 هزار تومن جایزه میدیم ! نی نی مورد نظر ما هم دختر بود . این ها هم یه اسم نیست در جهانی می خواستند و کلی شرایط داشتند. یک شب که رفته بودیم خونه ی عموی نی نی ، ایشون فهرست پیشنهادیشون رو برای ما خوندن و ما همون جا از خنده روده بر شدیم ! اسمای عجیب غریبی چون تاباتا و سامانتا انتخاب کرده بود و هرچی اسم رب گوجه و کنسرو و کمپوت و کیک بود نوشته بود . خلاصه ما تا یه هفته این اسما رو می گفتیم و غش غش می خندیدیم . بعد دیدیم سلیقه ی خودمان در انتخاب اسم بهتر از بقیه است ها ، به سرعت پریدم پای نت و یه فهرست از اسامی که دوست داشتم رو انتخاب کردم و مورد تایید مادر گرام قرار گرفت و قرار شد به دست بابای نی نی برسونند . حالا بعد از یکی دو هفته ، مادر گرام اومده به من میگه می دونی اسم نی نی شون چی شد؟ گفتم لابد آرمیتا ؟ چون انتظار نداشتم اسم قشنگی انتخاب کنند. گفت نه ، اسمش رو گذاشتند آوین . و ما بسی ذوق کردیم از این که این اسم جزو اسامی پیشنهادی ما هم بوده . آوین اسم مورد علاقه ی منه و به معنای عشق هست و شاید برای بچه ام بذارم . :D به مامی گفتم بهشون بگو مدیونید اگه اسم رو از لیست ما انتخاب کرده باشید و 50 تومن رو بهمون ندید! پ.ن. میتراجون ، احیانا آوین جزو اسامی مورد نظر شما برای دخترخوشگلت نبوده ؟ :D [ ۱۳٩۱/٢/۱٩ ] [ ۱٢:٥۱ ب.ظ ] [ نمک پاش ]
[ نظرات () ]
الان به این نتیجه رسیدم بوی سیر خرد شده ی ماهی شکم پری که قرار بود برای شام پخته شود ، دلیل اصلی آرامشم بود . [ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ۱:٤٤ ق.ظ ] [ نمک پاش ]
[ نظرات () ]
[ ۱۳٩۱/٢/۱٧ ] [ ۸:٢٢ ب.ظ ] [ نمک پاش ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی قالب : سیب تم ] [ Weblog Themes By : SibTheme.com ] | ||